شب آرزوها
(محمود کلاس اول، رضا 3ساله، یاسین 9ماهه)
امسال لیله الرغائب، سمنان بودیم. مهمون داشتیم.
آخر شب با خودم گفتم: اعمال خاص این شب که هیچی، من نمازمم برسم بخونم، شاهکار کردم. حداقل آرزو بکنم -حالا که امشب شب آرزوهاست-
اومدم فکر کنم که چه آرزویی بکنم، همونموقع، یاسین گریه کرد
، همزمان رضا اومد گفت مامان دستشویی دارم
، محمود هم اومد گفت بیا تابم بده
.
هیچی دیگه اونشب حتی نرسیدم آرزویی داشته باشم
!
ولی فرداش که فکر میکردم، به خدا گفتم: خدایا ممنونم که آرزوهامو، پیش از خواستن، اجابت کردی. آرزوی من همین چیزهاییه که دارم.
امیدوارم قدردان باشم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شب آرزوها 

