داداشی ها
91.12.12
اولین دیدار داداشی ها

دقایقی بعد

*************************************************************************
روزای اول هر کی از محمود می پرسید: داداشت چطوره؟ چی کار می کنه؟
می گفت: بخور و بخواب کارشه، خدا نگه دارشه
*************************************************************************
روزای اول که رضا به دنیا اومده بود، محمود می گفت به عمه بگیم رضوانه رو بدن به ما، رضا رو بدن به خودشون!
می گفتم: چرا؟؟؟
می گفت: آخه ناف داداشی زشته
*************************************************************************
وقتی ناف رضا افتاد؛
بازم محمود می گفت رضا رو بدیم به عمه رضوانه رو بگیریم
می پرسیدیم: دیگه چرااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
می گفت: آخه رضا نمی تونه بازی کنه
*************************************************************************
*************************************************************************
نوروز 92

*************************************************************************
رضا کوچولو 1 ماهه شده. حالا دیگه زُل می زنه توی صورت داداشی و حس خوبی به محمود دست میده

*************************************************************************
بعضیا معتقدن که رضا؛ کپی محموده
بعضیای دیگه هم میگن اصصصلن شبیه هم نیستن
من خودم فکر میکنم که حالتهاشون خیلی مثل همه
قضاوت با خودتون...
(سمت راستیا محموده، سمت چپیا رضاست)

*************************************************************************
رضا 2 ماهه
محمود 1 ماه مونده تا 4 سالش تموم شه

*************************************************************************


*************************************************************************
داداشی حوصله مو سر بردی، چقدر گریه می کنی. 

**************************************************************************
رضا: داداشی ببین چه تُن تُن دارم بزرگ میشم

**************************************************************************

بابایی جون
خوب شما که داری زحمت می کشی فنقولو می خندونی
بیا وایسا پشت دوربین که همش یه داداشی اونورو نگا نکنه، یه داداشیه دیگه اینورو

*************************************************************************
تجربه ی من در زمینه فرزند دوم:
ماه های اول که هنوز رضا خیلی کوچیکه و محمود توقع داره زودتر راه بیفته و باهاش حرف بزنه و بازی کنه،
من صدامو بچه گونه می کنم و از طرف رضا با محمود صحبت می کنم: از سلام صبح بخیر داداشی گرفته تا.... سوالات مختلف که مثلا داداشی این چیه؟ اون یعنی چی؟.... یا این که داداشی خیلی دوسِت دارم و...
محمود هم با اشتیاق به همه ی سوالا جواب میده طوری که واقعا انگار داره با داداش کوچولوش صحبت میکنه.
این روش در مورد ما که خیییییییلی جواب داده.
شاید اگه محمود بزرگتر بود(الان 4 سالشه) از این روش خوشش نمیومد و استقبال نمی کرد. نمیدونم والا!
*************************************************************************
محمودی دوباره کوچک می شود


**************************************************************************



داداشی ها
