یک اتفاق خوب
.: محمود تا این لحظه ، 6 سال و 17 روز سن دارد :.
چند روزه که محمودی، نمازخون شده. تا اذان می گن، سجاده شو پهن می کنه و نماز می خونه. حتی اصرار داره که برای نماز صبح هم بیدارش کنم. من هم این کارو می کنم.
(البته هنوز بدون وضو می خونه و تمام نمازها رو هم 2 رکعتی می خونه
ولی همین هم عااااالیه)
رضا هم به تقلید از اون سجاده پهن می کنه کنارش و سری به مهر می زنه..: رضا تا این لحظه ، 2 سال و 3 ماه و 17 روز سن دارد :.

----------
اتفاق مهم و بزرگ دیگه اینه که محمود امسال، روز اول ماه رمضون رو روزه ی کامل گرفت. (17سااااااااااعت!!!!
) تازه اونم جلوی رضا که دم به دقیقه در حال خوردن بود
هرچی هم بهش اصرار کردیم که کله گنجشکی بگیر، یا مثلا دو سه ساعت زودتر افطار کن، قبول نکرد که نکرد.
(بهش می گم موقع افطار هر دعایی که بکنی برآورده می شه، می گه دعا می کنم دنیا پر از چیپس و پفک شه. اصن آدمها روی چیپس راه برن. از درختها هم بجای میوه، بستنی آویزون باشه
)
----------
الحمدلله
خدایا شکرت
اینم جایزه ی نمازخون شدن پسر

*: این خط های سیاه روی سرامیک، لیله هست که با چسب برق مشکی برای بچه ها درست کردیم. هیچم مورد استقبالشون قرار نگرفت



یک اتفاق خوب 




