محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

محمود و گردشگری

1392/8/30 16:23
315 بازدید
اشتراک گذاری

 

ماشالله انقدر جاها رفتی که وقت نمیکنم بشینم عکساشو بذارم

 

حرم حضرت عبدالعظیم (حدود 1 ماهگی)

 

شمال (حدود 2ماهگی)

کلاردشت

 

کویر مرنجاب، کاروانسرای مرنجاب (حدود 2.5ماهگی)

 

سفر به آذربایجان شرقی و غربی (2ماه و 20 روزگی)

تبریز، پل خداآفرین

 

اینجا مهمون عشایر تبریز شدیم

یه چند ساعتی باهاشون بودیم، تجربه ی عاااااالی ای بود.

عاشق محمود شده بودن. چون تپل بود. بعد مادرشون خواست برای محمود اسفند دود کنه. به دلیل کمبود امکانات، ذغال رو ریخت روی کفگیر و گرفت روی آتیش تا داغ شد. اسفند رو ریخت روی ذغالهای داغ شده و آورد سمت ما (من توی چادر مشغول شیردادن به محمودم بودم) خانومه کفگیر رو آورد بالای سر محمود و به ترکی یه چیزایی گفت. بعد برای اینکه بیشتر اثر کنه، با دستش دودها رو میداد به سمت محمود که یه دفعه .... دستش خورد به ذغالها و ذغالها رو داد سمت محمودتعجب

در کمال ناباوری ذغالها که باید قاعدتا میریخت روی صورت محمود، ریخت روی پای من و فقط گردش ریخت روی صورت محمود(درست کنار چشمش)، و وااااااااااااااقعا خدا رحم کرد که ذغالها توی چشم محمود نریخت (البته بماند که فرششون و چادر من جزغاله شد و سوراخ سوراخ شد)

دیگه خانومه بیچاره انقدر حول شده بود که نمیدونست چی بگه و چیکار کنه

بقیه اعضای خانواده ش اومده بودن و هم متعجب بودن که چیزی نشده و هم فحش میدادن بهش که آخه این چه کاری بوده که کردی؟! (نوه ش میگفت همین کارا رو می کنین که میگن ترکها ......)خنده

خلاصه واقعا خاطره عجیبی بود. نزدیک بود برعکس بشه و بچه به خاطر همین اسفندی که دود کردن تا چشم نخوره، .... زبونم لال چیزیش بشه)

خدا رو شکر که به خیر گذشت. ولی خداییش آدمای مهربونی بودن

 

اینجا قلعه بابکه. بیچاره بابایی حدود سه ساعت کوهنوردی رو با بچه به بغل.

ولی واقعا خوش گذشت. البته محمود با گریه هاش کوهو گذاشته بود روی سرش!!!!!!!

 

تبریز؛ مسجد کبود

 

 

بوستان حضرت ابراهیم(ع)؛ پارک آب و آتش

 

 

تالاب میانکاله (استان گلستان) حدود 6ماهگی

یه جای رویایی؛ گله های چند ده هزارتایی فلامینگو، لک لک، و پرندگان مهاجر خیلی زیادی رو از نزدیک دیدیم

عالی بود

 

 

سفر به جبهه های جنوب (یکسال و 10ماهگی)

با اینکه سختیهای خاص خودشو داشت ولی همیشه از سفر به جبهه ها خاطره ی عااااااااااااااالی تو ذهن آدم میمونه. آدم تو راه برگشت، دلش دوباره تنگ میشه! و میخواد به زودی دوباره بره اونجاها

همین شد که سال بعدش هم رفتیم

 

دوکوهه

 

 

 

لواسون، دشت هویج

 

 

پارک جنگلی سرخه حصار (شرق تهران)

توی یه فصل خاصی، درختای این پارک جنگلی شکوفه های قرمز میده، و چون سراسر اونجا پره از این درختا، اسم این پارک شده؛ سرخه حصار

 

سال بعد، همونجا

 

 

موزه فرش

 

 

 

 

قزوین؛

محمود و علیرضا و حنانه

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)