محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

محمود مامانی / رضا بابایی

1392/9/17 19:34
276 بازدید
اشتراک گذاری

هر چی محمود، مامانی بود و همش آویزونِ خودم بود

تا جایی که مثلا حتی وقتی از تو یخچال شیر میخواست، اگه بابایی براش میاورد، قبول نداشت و میگفت مامانی باید بیاره

حتی اگه بابا میاورد میداد دست من تا من بهش بدم، بازم میگفت نه. باید ببری بزاری تو یخچال، مامانی (مانی) خودش بره بیاره (بیلاره)

یادش بخیر انقد منو دوست داشت که مثلا تو مهمونی، بعد از شام که میرفتم تو آشپزخونه  و به خانوما تعارف میکردم که ظرفا رو بزارید من بشورم، محمود میومد داد میزد سرِ بقیه که همه تون برید، باید مامانم بشورهعصبانیناراحت

قهقهه

 

ولی حالا در عوض، رضا تلافیشو درآورده و حساااااااااااااابی بابائیه

خدا نکنه بابایی از کنارش رد بشه، باید حتما بغلش کنهنیشخند

حتی اگه تو بغل من باشه و بابایی رو ببینه، میخواد بره بغلشزبان

 

چند روز پیش دیگه حسابی شاهکار کرد.

رضا تو روروئک بود که از صدای در فهمید باباش اومده. نمیدونم چجوری با روروئک خودشو رسوند دم در برای استقبال از باباش

(نمیدونم از پله چجوری رفت پایینسوال)

منم که تو آشپزخونه بودم شنیدم که محمود داره داد و هوار میکنه که مامان بدو رضا رفته دم در. منم دوربینو برداشتم دویدم رفتم.

محمودم میگه بچه رفته دم در با پای لخت، اونوقت تو وایسادی عکس میگیری؟!!!!سوالخجالت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

ما سه نفر
17 آذر 92 19:51
الهی زیر سایه پدر ومادر بزرگ شن وهمیشه شاد باشید وخوشبخت یه سوال وابستگیش به شما چه زمانی کم شد؟
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
پاسخ
ممنون محمود خیلی خیلی زیاد (وحشتناک) به من وابسته بود و 3 سالش که تموم شد خیلی خوب شد
مامان منیر
18 آذر 92 17:19
حالا باید دید وقتی هم گرسنه س و زمانی که خوابش میاد بازم میره سمت باباش !!!!!!!!!
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
پاسخ
دقیییییقا اتفاقا این روزا (9ماهگی) رضا اولین کلمه رو یاد گرفته "مامّا" ولی فقط وقتی که کارم داره ینی شیر میخواد یا خوابش میاد، راه میفته دنبالم و ماما، ماما میکنه یه جوری هم میاد میفته به پام و ماما میگه که جیگرم کباب میشه
خاله پارمیدا
18 آذر 92 17:21
الهییییییییییییییییییییی همه تون برید، باید مامانم بشوره خیلی بامزه بود
هدیه
19 آذر 92 0:15
چجوری از پله ها رفتی پایین رضاجون چندتا پله رو رفتی پایین
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
پاسخ
یه پله بیشتر نبوده ولی همونم نمیدونم چجوری رفته؟؟؟
مامان پارساجونی
20 آذر 92 1:02
خوبه پس تو خونه شمام عدالت برقراره منتظر بودم بگی محمود میگفته همه رو خودتون بشورین تا مامانم بیاد پیش من آخه خاله با روروک چه جوری از پله ها ردشدی رفتی دم در عایا؟؟؟؟
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
پاسخ
خاله جون خونه ی ما تقریبا میشه گفت که طبقه ی همکفه و یه پله بیشتر نداریم ولی از همون یه پله هم نمیدونم چجوری رفته پایین که کله ملق نشده!!!