محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

ماجرای غذا خوردن

1392/10/20 21:51
763 بازدید
اشتراک گذاری

میخوام بنویسم از نحوه ی غذاخوردن این روزهای خانواده:

اول همه چیز مرتب و تمیز توی سینی قرار میگیره و همه میشینیم دور سینی تا غذا بخوریم

(الان یه 4 سالی هست که عادت کردیم تو سینی غذا بخوریم، یعنی درست از زمانی که محمود غذاخور شد و هربار که میشستیم سر سفره، تو یه حرکت، کل سفره رو با همه ی محتویاتش پشت و رو میکرد)

خلاصه:

اولش: همه میشینیم، مرتب و منظم دور سینیاز خود راضیعینک

چند ثانیه بعد: وقتی که رضا سر و کله ش پیدا می شه و حمله میکنه به طرف بشقاب های غذا تا شیرجه بره توشون، هر کی بشقابشو میگیره دستش و به یه طرف فرار میکنهنگران و همش به هم میگیم: بدویید، اومد اومد

البته باید حواسمون باشه که چیزی از قبیل کاسه ماست یا ترشی یا ... توی سینی جا نمونه چون...

متاسفانه با همه ی این مراقبت ها روفرشی مون منقش شده به انواع و اقسام لکه ها و بوهای متنوع از قرمه سبزی و قیمه بادمجون گرفته تاااااااااااااااااااااا ماست و لبو و خلاصه همه چی دیگهسبز

 

حالا بابایی پیشنهاد داده که بریم یه صندلی غذای کودک بخریم برا رضا و خودمون هم خیلی شیک، مثل قدیما (خودم و خودشقلب) مثل آدم! پشت میز بشینیم غذا بخوریم . نمیدونم یعنی جواب میده؟؟؟!!!سوال

 

--------------------------------------------------------------------------------

بقیه در ادامه مطلب

پیوست1:

بابایی صندلی غذای کودک خرید (به سفارش محمود، پرسپولیسی شم خرید)

حالا این رضاست. اولین باری که روی صندلی غذا نشوندیمش: (نمیدونم این خنده ش از سر رضایته یا؟؟؟؟سوال)

 

بعله، فهمیدم که داره به ریشمون میخنده. چون از روی صندلی هم نمیذاره ما راااااحت یه لقمه غذا... نوش جان کنیم!گریه

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیوست2:

البته این صندلی غذا، فقط مخصوص غذا نیست و کاربردهای فراوان دیگری هم دارد.

منجمله:

استفاده از صندلی غذا به عنوان زندان!!! (زمانیکه محمود، ماشیناشو مرتب ردیف کرده و پیشنهاد میده که رضا رو بزاریم تو صندلیش تا نتونه بیاد بهم بریزه!!!!!)

 

یا مثلا: استفاده از صندلی غذا به عنوان صندلی تماشاچی (زمانیکه مشغول کار خونه هستم برای اینکه رضا نیاد تو دست و پام، میزارمش تو این صندلی تا از بالا نظاره گر باشه)

 

و یا اینکه استفاده از صندلی غذا به عنوان صندلی فرار (یا صندلی نقاشی): بعض وقتها که محمود میخواد نقاشی بکشه برای اینکه مداداش و نقاشیاش از دست رضا در امان بمونه و ناغافل مورد حمله قرار نگیره، محمود میره میشینه این تو و نقاشی میکشه! (الان دوباره مامان منیر میگه حسادت میکنه!!!!خندهچشمک)

 

ولی خدائیش از بالا پایینو نگاه کردن، یه حال دیگه ای داره. بیچاره بچه ها! خوب گردنشون درد میگیره انقد از پایین، بالا رو نگا میکنن

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان منیر
4 دی 92 16:27
انشالله جواب میده برای این جور مواقع به هر راهکاری باید دست زد ... توی یک سینی باهم غذا خوردن درست نیست بهتره مقدار کمی غذا برای بچه ها بریزی که اگه بهم ریختن زیاد حیفو میل نشه تازه اقلا بفهمید چی دارین میخورین یا اول غذای بچه هارو بدین مخصوصا رضارو که فعلا بلد نیست خودش غذا بخوره این طور بهتره ...
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
پاسخ
مادرم، منظورم این نبود که غذا رو میریزم تو سینی و همه با هم میخوریم منظورم این بود که ابزار سفره رو (از قبیل بشقاب و قاشق و چنگال و کاسه و لیوان) بجای سفره، میزارم تو سینی
مامان پارساجونی
11 دی 92 0:41
نوش جونتونماجراهایی دارین شمام با غذا خوردنصندلی غذا گل پسر هم مبارک باشه مخصوصا با کاربردای فراوانی که داره