آخرین کارهای سال 1392
امسال به دلیل رضا! تصمیم گرفتم خونه تکونی رو دو ماه زودتر شروع کنم، ولی بعد از دو روز که هِی من جمع کردم و هِی رضا پخش کرد، از تصمیمم به کل منصرف شدم
با خودم گفتم حالا یه سال خونه رو نتکونیم، چی میشه مگه؟!!!! چون وقتی رضا بیداره، که نمیزاره کاری بکنم. وقتی هم که خوابه، که نمیشه کاری کرد، چون بیدار میشه. تازه رضا جونم خودش به تنهایی، روزی 3 بار خونه رو برام میتکونه!!!!!
ولی بابایی در واپسین روزهای سال، به کمک اومد و کارهای اساسی رو انجام داد و یک تکان اساسی به خانه داد.
در خلال انجام همین کارها، رضا ناگهان راه افتاد و انقـــــــــــــــــدر مسلط و راحت راه رفت که ما واقعا فکر میکنیم اون مدتهاست که بلد بوده راه بره ولی رونمیکرده! چون بغل خیلی بهتره!
همچنین در روز آخر سال 92 رضا هم بابا گفت هم ماما.
بنابراین ما سال 92 را با خاطره ای خوش به پایان رسانیدیم.



آخرین کارهای سال 1392 


