محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

تایتانیک

من اسم این عکسو گذاشتم تایتانیک چون امیرعباس غزلو بغل کرده، غزل دست محمودو گرفته (محمود: 4ساله) (غزل: 5 ساله (غزل: دخترِ پسرداییِ مامانِ محمود)) (امیرعباس هم فامیلِ غزله) ...
4 مهر 1392

شعرخوانیِ محمود

محمودی خیلی که کوچیک بود با هم شعر می خوندیم، (با مشارکت فعال محمود) یکی از شعر هایی که محمود و مامان با هم می خوندن: مامان: توپ سفیدم قشنگی و نازی   حالا من می خوام برم به بازی محمود: هِی مامان: بازی چه خوبه با بچه های خوب    بازی می کنیم با یه دونه توپ محمود: هِی مامان: چون پرت می کنم توپ سفیدم را   از جا می پره می ره تو هوا محمود: هِی مامان: قِل قِل می خوره تو زمین ورزش   یک و دو و سه و چار و پنج و شش   یه شعر دیگه که محمود و مامان می خوندن: مامان: تپلویم تپلو صورتم مثلِ محمود: هویو مامان: قد و بالام کوتاهه، چش و ابروم محمود: سیاهه م...
4 مهر 1392

تکیه کلام

این تکیه کلام عزیز جونه که افتاده سر زبون محمود و محمود او نو تغلیظ شده تحویل ما می ده عزیز می گه: نه دیگه، ببین، اعصاب منو بهم نریز دیگه محمود می گه: نه دیگه، ببیییییییییییییییییییییییییییییییییین ، اعصاب منو بهم نریز دیگه بعد کم کم سرِ زبونِ ما هم افتاده. هر چی میشه میگیم نه دیگه ببیییییییییییییییین ...
4 مهر 1392

طرح جدید

تو روزگاری که نه تشویق، نه تنبیه، و نه تهدید، هیچ کدوم روی بچه ها اثر نداره اومدم طرح دادم: یه دفترچه کنار گذاشتم، به محمودی گفتم: هر کارِ خوبی که بکنی یه ستاره برات می زنم و هر کارِ بدی که بکنی یه ستاره ت خط می خوره، اگه بتونی 200 تا ستاره بگیری، جایزه ت اینه که می بریمت باغِ وحش تقریبا میشه گفت که طرح مفیدی بوده فقط یه اشکالی داره: مثلا به محمود می گم کنترلو بیار، میاره، بعد می گه حالا 5 تا ستاره بزن !!!!!! میگم چرا 5 تا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه: 1- یکی برا این که آوردم 2- یکی برا اینکه زود آوردم 3- یکی برا اینکه گفتم چشم 4- یکی برا اینکه وقتی آوردم گفتم بفرمائید 5- یکی برا اینکه وقتی آوردم پرت نکردم ...
4 مهر 1392

یه روزی هم بریم اینجا

تلویزیون هر جا رو که نشون می ده، یا کلا هر عکسی که محمود می بینه، ازاصفهان و شیراز و آبشار بیشه گرفته....... تا...... کاخ سفید و آبشار نیاگارا و قطب جنوب!!!!!   این دیالوگ تکرار می شه: محمود: بابایی اینجا کجاست؟ بابایی: فلان جا محمود: یه روزی هم بریم اینجا بابایی: باشه، ایشالا         ...
30 شهريور 1392