محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

چهار دست و پا

بالاخره رصّا جونم در سن 8ماه و 20 روزگی، چهاردست و پا رفت. هووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااا یه 2 ماهی هست که حالتشو میگیره و نیم خیز میشه. همش ما میگیم امروز دیگه میره، امروز دیگه میره،... ولی دوباره برمی گشت.  (ضمن اینکه 1هفته س که از حالت خوابیده، خودش میتونه بدون کمک بشینه)  ... البته الان هم نباید زیاد خوشحالی کنم، چون ممکنه پشیمون بشه!!!!! چون محمود هم 1سالگیش تازه چهار دست و پا رفت(اونم بخاطر هدیه جذابی که حرمت جون و حمیده جون خریده بودن براش) و فرداش دوباره پشیمون شد!!!!!!!!!!1 یادمه توپ مینداختم که به هوای توپ، یکم چهاردست و پا بره، ولی اون روفرشی رو میکشید تا برسه به توپ!!!!!!!!!!!! ---------...
25 آذر 1392

شعر سراییِ محمود

محمود در 4سال و 6ماهگی اولین شعر خودش رو سرود (البته به قول خودش شعرش زوده (منظورش اینه که کوتاهه)، ولی خوب بازم عالیه و جای شکرش باقیه که توی این مورد به بابایی رفته نه مامانی ): انارِ دونه دونه توی یه دونه خونه ...
17 آذر 1392

خونه نگو. بگو پیست

این روزها اوضاع خونه ی ما اینه محمود فرشها رو جمع می کنه می ده کنار، که به قول خودش زمین لیز شه تا وقتی اسکوتر بازی می کنه بیشتر خوش به حال بده در واقع خونه که نمیشه گفت باید گفت پیست اسکوتر محمود از این ور به اون ور با اسکوتر رضا هم دنبالش با روروئک   ...
17 آذر 1392

محمود مامانی / رضا بابایی

هر چی محمود، مامانی بود و همش آویزونِ خودم بود تا جایی که مثلا حتی وقتی از تو یخچال شیر میخواست، اگه بابایی براش میاورد، قبول نداشت و میگفت مامانی باید بیاره حتی اگه بابا میاورد میداد دست من تا من بهش بدم، بازم میگفت نه. باید ببری بزاری تو یخچال، مامانی (مانی) خودش بره بیاره (بیلاره) یادش بخیر انقد منو دوست داشت که مثلا تو مهمونی، بعد از شام که میرفتم تو آشپزخونه  و به خانوما تعارف میکردم که ظرفا رو بزارید من بشورم، محمود میومد داد میزد سرِ بقیه که همه تون برید، باید مامانم بشوره   ولی حالا در عوض، رضا تلافیشو درآورده و حساااااااااااااابی بابائیه خدا نکنه بابایی از کنارش رد بشه، باید حتما بغلش کنه حتی اگه ت...
17 آذر 1392

تیتراژ اخبار

خدایا این لحظات شیرینو از ما نگیر!!!!!!! رضا جونم عاااااااااااااشق آهنگ تیتراژ اخباره. اگه توی بدترین وضعیت هم باشه، آهنگ اخبارو که بشنوه ساکت میشه! همونطور که محمودی جونم اینطوری بود. یادمه محمود خیلی اذیت میکرد و من اصلا هیچ کاری نمیتونستم بکنم. همش میخواست بشینم کنارش و تکون نخورم.   من فقط همین لحضاتی که آهنگ اخبار پخش میشد سریع پامیشدم می دویدم میرفتم توی آشپزخونه که یه کاریمو بکنم. اونم فهمیده بود و تا اخبار شروع میشد، دستشو میذاشت روی پای من (تا من نتونم برم) و بعد غرق تماشای اخبار می شد خدا ایشالا به سازنده ی آهنگ تیتراژ اخبار صد در دنیا، هزار در آخرت، عوض خیر بده. ...
30 آبان 1392

محمود و گردشگری

  ماشالله انقدر جاها رفتی که وقت نمیکنم بشینم عکساشو بذارم   حرم حضرت عبدالعظیم (حدود 1 ماهگی)   شمال (حدود 2ماهگی) کلاردشت   کویر مرنجاب، کاروانسرای مرنجاب (حدود 2.5ماهگی)   سفر به آذربایجان شرقی و غربی (2ماه و 20 روزگی) تبریز، پل خداآفرین   اینجا مهمون عشایر تبریز شدیم یه چند ساعتی باهاشون بودیم، تجربه ی عاااااالی ای بود. عاشق محمود شده بودن. چون تپل بود. بعد مادرشون خواست برای محمود اسفند دود کنه. به دلیل کمبود امکانات، ذغال رو ریخت روی کفگیر و گرفت روی آتیش تا داغ شد. اسفند رو ریخت روی ذغالهای داغ شده و آورد سمت ما (من توی چادر مشغول شیردادن به محمو...
30 آبان 1392