محمود؛ تنبل باهوش!
داشتیم روی پشت بوم کولر رو درست می کردیم، که چون مامانی به خاطر صدای جارو برقی، صدامونو
نمی شنید، بهت گفتم: برو پایین به مامانی بگو کولر رو روشن کنه.
تو هم به جای اینکه بری طبقه اول به مامانی بگی، رفته بودی طبقه دوم به عزیز گفته بودی تلفن بزنه به مامانی بگه.
(از جهت تنبلی و زرنگی)
(خاطره ی بابایی)
مثل بعضی وقت ها که می گفتی:
حال ندارم بخوابم

یا
اول صبح که بیدار می شدی، می خواستی بری بالا پیش عزیز، پله دوم رو که می رفتی می گفتی:
خسته شدم!

خیلی کوچیک تر هم که بودی، تو سنی که بچه ها هرچی که بگی گوش می کنن و هر چی که بخوای برات میارن، به تو می گفتیم: محمود اون کنترل رو بیار، تو می گفتی:
خودت بیلار

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



محمود؛ تنبل باهوش!
