محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

حکایت این روزها

1392/10/3 20:49
246 بازدید
اشتراک گذاری

رضا جان، پسرم، عزیزم، دلبندم،

این روزها که میگذرد، هر روز سنگین تر می شوی!!!!!گریه

این روز ها که میگذرد، هر روز اوضاع کمرمان بدتر می شودگریه

این روزها که میگذرد، هر روز غرغرو تر می شویگریه

این روزها که میگذرد، هر روز بغلی تر می شویگریه

...

ما هم که از پسِ بغل کردن مدام تو برنمی آئیم

پناه میبریم به انواع و اقسام وسائط نقلیه!!!!!

 

یا باید بزاریمت تو روروئک و محمود اسکوتر بازی کنه و تو هم دنبالش بری

 

یا باید بزاریمت تو ماشین محمود، و محمود رانندگی کنه

 

یا بعضی وقتا که خوابت میاد باید بزاریمت تو کالسکه و تو خونه بچرخیم تا خوابت ببره

 

یا اینکه بزاریمت تو سه چرخه و محمود تو رو هل بده

 

 

اینه که این روزها خونه ی ما بیشتر به پارکینگ شباهت داره!

 

 

......................................

البته تشخیص اینکه تو هر موقعیت، کدوم یکی از روش های ذکر شده، کارایی داره و جواب میده، خودش مسئله ی بسیاااااااااااااااااااار پیچیده ایه که فقط از عهده ی خودم و محمود برمیاد

قربون محمود بشم که واااااااااااقعا کمکهقلبماچتشویق

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان منیر
27 آذر 92 10:20
سلام بر پسران خانواده تحصیلکرده و مخترع و خدایی و پر انرژی ..... مامان خانوم باید بدونی که بلاخره سخته دیگه بچه پشت سر همو بزرگ کردن اونم تو این روزگار .. حالا جای شکرش باقیه که تو رورویک میمونه ...جالبه رضا که بدون گریه نمیخوابه اونجا خوابش برده !!!!!!!!!!! این دوره هم میگذره انشالله بزرگ شدن عاقبت بخیر بشن و زندگی خوبی داشته باشن اون موقع خستگیاتون در میره ....
حسام و سهند
30 آذر 92 0:09
سلام عزیزم ماشالله روز به روز ناز تر میشه آفرین به محمود که کمک میکنه به مامانی تا داداشیش خوابش ببره راستی عجب پارکینگی دارین