تغییر دکوراسیون
این روزها، سخت مشغول تغییر دکوراسیون هستیم!
البته نه به خاطر عید
بلکه به خاطر رضا!!!
البته زیاد اهل زلم زیمبو نیستیم، و چیز دکوری نداریم. یک عدد بوفه داشتیم که آن را هم از مدتها قبل، کتابخانه کرده بودیم.
بقیه در ادامه مطلب
مجموعا دو تا ظرف شیشه ای صورتی بود که پیش از این در دو طرف شومینه قرار داشت و هم اکنون به بالای قفس پرنده ها نقل مکان کرده!
متذکر شوم که یک لایه توری اضافه نیز بر روی میله های قفس قرار گرفته!

همچنین، از همان توری ها که جلوی قفس نصب شده، جلوی شومینه نیز نصب شده، تا هم رضا از آتش شومینه مصون بماند و هم سنگ های شومینه از دست رضا!
جای ظروف شیشه ای صورتی رنگ هم که خالیست!
این ابرها هم به کمک محمود بر لبه شومینه چسبانیده شده تا مخ رضا در برخورد با آن، آسیبی نبیند!

این زرافه های بیچاره هم که مقابل هم در ورودی پذیرایی قرار داشتند، هم اینک به جایی دور از دسترس گریخته اند،
طفلی زرافه ها، بیش از این قابلیت پنهان شدن ندارند!

این قالیچه هم درست است که اگر وسط باشد، نمود بهتری دارد، ولی نمی شود که وسط باشد!
چون باید روی شلنگ ظرفشویی قرار بگیرد. اگر حتی برای ثانیه ای قالیچه کنار برود، رضا چنان خود را می رساند که ما شاخ درمی آوریم که این ... از کجا فهمید قالیچه رفته کنار؟؟؟!!!!!!

یک رومیزی ترمه ی سنتی بسیار زیبا داشتم. دگمه ای شد برای پیراهن. به هوایش، یک دکور سنتی ترتیب دادم. ولی حالا مجبوریم که دگمه را بکنیم!
یک بار رضا چنان سر رومیزی را گرفت و با همه محتویاتش کشید که اگر ثانیه ای دیرتر رسیده بودم، تمام دکور سنتی ام را روی سرش خورد کرده بود. باز ما می ماندیم و دگمه!

یک عدد میز شیشه ای داشتیم جلوی مبل ها، که کلا بَرَش داشتیم.
این عسلی ها هم برای حفظ همان یک دانه دگمه تلویزیون (بقیه اش را خودشان عقلشان کار کرده و پنهان کردند) گذاشتیم اینجا. البته رضا که هیچ وقت امیدش را از دست نمی دهد و برای رسیدن به همان یک دانه دگمه چه تلاش هایی که نمی کند.

وقت هایی هم که مهمان می آید، تلویزیون را بیخیال می شویم. این عسلی ها را برمیداریم میگذاریم جلوی مهمان. ابزار پذیرایی را هم تعارفشان می کنیم.
بعد مهمانان بیچاره فقط سه سوت فرصت دارند آنچه برداشته اند، میل کنند. چون رضا به سمتشان هجوم می برد و ما با کمال شرمندگی مجبوریم همه چیز را از جلوی مهمان جمع کنیم ببریم. 
خلاصه اینجوریاس دیگه... (آخیش! خسته شدم انقد کتابی نوشتم، این فارسی رو پاس داشتنم سخته ها)
البته تغییر چیدمان در خانه هایی که کودک نوپا وجود دارد، همچین کار عجیب و غریبی هم نیست. ولی ما سر محمود یادم نمیاد چیدمان خونه رو عوض کرده باشیم. به یاد ندارم محمود به چیزی دست زده باشه که نباید میزده، مثلا کنترل، تلفن، ظرف، مرف، ... یا مثلا خونه کسی رفته باشیم و وسایلشونو از جلوی دست محمود جمع کرده باشن. ولی خوب آق رضایی انگاری قصد جبران داره!
--------------------------------------------------
پیوست 1
چند ماه بعد...

دیگه چیزی ندارم بگم
-----------------------------------------------
پیوست 2
چندماه بعد تر!
مبل رو برگردوندیم تا رضا نتونه بره روش و فضولی کنه!
کلا یه اتاقو کردیم اتاق سمساری، همه چیزو جمع میکنیم میبریم توی اون اتاق میزاریم و درشو می بندیم!
بابایی زرافه ها رو پیچ کرد توی زمین!
عکس عروسیمون بعد از اینهمه سال از روی دیوار اومد پایین و رفت توی کمد!
گلدون کاکتوس منتقل شد به اتاق و روش چادر کشیده شد!
دستگیره های اجاق گاز رو کندیم!
آینه قدی رو برداشتیم قایم کردیم!
صندلی های میز رو خوابوندیم روی زمین!
شیشه کتابخونه رو شکسته!
پرده رو کنده (از بس میره پشتش قایم میشه دالی بازی میکنه)!
و ...






تغییر دکوراسیون 

