محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

بزرگ مرد کوچک

1392/11/25 2:08
323 بازدید
اشتراک گذاری

خدا قسمتمون کرد یه سفر رفتیم مشهد زیارت امام رضا علیه السلام

خیلی خوب بود، (البته که زیارت امام رضا بد نمیشه هیچ وقت) هوا که فکر میکردم یه چیزی تو مایه های سیبری باشه! خیلی خوب بود. خداروشکر حرم هم خیلی شلوغ نبود جا برای جولان دادن همه ی بچه ها بود، از جمله بچه های من. فضا جون میداد برای دویدن محمود و چهاردست و پا رفتن رضا

الحمدلله

اینم عکسش

 (عکس زیاد انداختیم، ولی این از همه شون بامزه تره. هم لبخند مصنوعی محمود که بهش میگفتیم تو همش دوربینو نگاه کن و لبخند بزن تا رضا نگاه کنه و ما عکس بندازیم، و هم گریه رضا که به زور نگهش داشتیم تا ازشون عکس بندازیم)

 

و اما از سفر قبلی بگم که فرصت نشده بود...

رضا 7 ماهه بود که جور شد ببریمش پابوس امام رضا علیه السلام

همه ی کارها آماده بود و قرار بود با قطار بریم که دم آخری یه کاری برای بابایی پیش اومد که نمیتونست بیاد(مصاحبه با رادیو جوان). قرار شد ما بریم و اون خودش بعدا با هواپیما بیاد.

یه ذره تو دلم ترس و دلهره داشتم که باچمدون و 2 تا بچه کوچیک که یکیشونم بغلیه و ...

ولی برام جالب بود امتحانش. محمود کوچولوی من مثل یه مرد بزرگ اصرار داشت که چمدونو بکشه. چمدونی که تقریبا هم جثه ی خودش بود. خیلیا وقتی اون صحنه رو توی راه آهن میدیدن، بهش میگفتن بزار کمکت کنیم، ولی اون اصرار داشت که خودش این کارو انجام بده.

منم اون وسط همش یاد همسران شهدا میفتادم، که با بچه های قد و نیم قدشون تنها موندن و اونا رو به دندون گرفتن و با چه مشقاتی بچه هاشونو بزرگ کردن، بدون سایه ی مرد زندگیشون، و دست آخر متهم شدن به گرفتن چندرغاز حقوق بنیاد و سهمیه دانشگاه بچه هاشون.

یه موقع های دیگه ای هم هست که یادشون میفتم. قبلنا بعضی وقتا که محمود اذیت میکرد میگفتم: به بابا میگما! خیلی تاثیر داشت. واقعا نمیدونم همسران شهدا چطوری هم مادر بودن، هم پدر؟؟؟ خیلی سخته...

زن هایی که میشده در کنار مردشون، بچه هاشونو بزرگ کنن ولی نشده. مردانی که بهترین و مهربون ترین آدمای رو زمین بودن و اتفاقا عاشقانه ترین عاشقانه ها رو با همسرانشون داشتن.

هرگز نمیشه درک کرد شرایط زندگی اونا رو. شرایط زنی که حامله ست و شوهرش شهید میشه، زنی که بچه هاشو باید تنهای تنها بزرگ کنه، زنی که نگاه زنهای فامیلو میفهمه که میترسن نکنه یه وقت شوهرشون بخواد به ثواب سرپرستیه یه زن بیوه برسه، زنی که اگه ازدواج مجدد کنه یه مشکلاتی داره و اگه ازدواج نکنه، مشکلات دیگه ای.

بگذریم. حرف بسیار است.

اینم عکسهای سفر قبلی:

 

پسندها (3)

نظرات (2)

افسانه(مامان فاطمه)
7 اسفند 92 9:34
آفرین به آقا محمود آره راست میگی خیلی سخته واقعا همسران شهدا اجرشون کم تر از شهدا نیست هرچی بهشون بدن حقشونه
بهترین بابای دنیا
11 اسفند 92 23:48
به به خوش به حال خمبل و فنقول انشالاه آقا بطلبه وروجکای ما هم برن پابوس
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
پاسخ
ایشالا به زودی قسمتتون شه