رضا جونم یک سالگیت مبارک
رضا جونم یک سالگیت مبارک
ببین چقدر زود بزرگ شدی
البته نمیدونی چه بابایی، از مامانت دراومد، تا انقدی شدی.

داداشی محمودی برا تولدت، سه هفته ی تموم روزشماری کرد.


(رضا 1 ساله، محمود 5ساله)
طفلی، کلی هم کمکم کرد. شبش تا 2.5 بیدار بود
بقیه در ادامه مطلب
اینم از کیک تولدت (سلیقه ی دائیشی)
چون تولدت با تولد حرمت جون تو یه روزه، به یادش، دادیم رو کیک اینطوری بنویسن
و
چون تو یک سالت شد و حرمت جون 26 ساله، شمع رو هم این مدلی گذاشتیم
(جاش خالی بود، خیلی)

از قبل خیلی فکر کرده بودم ولی به نتیجه نرسیده بودم که تو اونشب روی چی بشینی، چون هنوز رو صندلی تنهایی نمیتونی درست بشینی و بعد از یک دقیقه سقوط میکنی به سمت جلو،
نمیدونم این تز کی بود که تو و محمود توی بار کامیون نشستین، خیلی تز خوبی بود.

کلا اونشب همش سوار کامیون بودی و علیرضا و حنانه هلت میدادن. تو هم کیف دنیا رو میکردی. دستشون درد نکنه
دست تو هم درد نکنه که پسر خوبی بودی




رضا جونم یک سالگیت مبارک 





