عید را چگونه گذراندید؟
امسال عید عقده ی دوقلو دوست داشتنمو خالی کردم و لباسای خمبل و فنقول رو با هم ست کردم.
آخییییییییییییش، راحت شدم!

هر کی هم که میگفت لباساتون چه قشنگه، محمود براش این شعر رو که چند ماه پیش بابایی بهش یاد داده بود میخوند که:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
امسال عید سختی رو گذروندیم. هر جا رفتیم، هی صاحبخونه پذیرایی کرد، هی ما جمع کردیم، تا مورد هجوم رضا قرار نگیره! این پسر چی بود که حالا راه هم افتاد. مصیبتی شده!
این اوضاع خونه خودمونه. مجبور شدیم مبل رو برگردونیم، چون همش ازش میرفت بالا و تلویزیون و دی وی دی و تلفن و مودم و... رو مینداخت پایین.

نیمه دوم عید رو هم که رفتیم سمنان. خونه ی بابای بابای بابای محمود و رضا. اونجا هم از دست رضا، محمود همش بالای طاقچه بود!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



عید را چگونه گذراندید؟ 





