محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

محمود سال 89

قربون جفت دندونات بشم... ..................................................................................................................................   اینجا؛ بهشت! ................................................................................................................................. پا به پای مامانی در راه اخذ فوق لیسانس! وقتی به دنیا اومدی خردادماه بود و خورد به تابستون 4ماهت که شد دیگه باید میرفتم دانشگاه تو به هیچ وجه طاقت دوری منو نداشتی و هیچ جا نمی موندی یکسره باید پایین دم در دانشگاه توی ماشین میچرخیدی تا خوابت ببره و من بین کلاسهام بیام پیشت یادش بخیر بنزین هم تازه سهمیه بندی شده ...
4 مرداد 1392

خواب محمود

مگه تو خواب بخندی ..................................................................................................................................   تختت! که فقط یک بار، اونم به مدت یک ربع، توش خوابیدی!!! و بعد جمع شد رفت کنار ................................................................................................................................. .................................................................................................................................   اعصاب نداری، قربون مچ دستت بشم ؟ ...............................................................................
4 مرداد 1392

علاقه مندی های محمود

  علاقه به کتاب از همون اولش هم فرهیخته بودی و به شدت علاقه مند به کتاب.   و باز هم کتاب... اینجا نمایشگاه کتابه (سال 90) و تو از همونجا شروع کردی به مطالعه ی کتب خریداری شده   یکی از سرگرمی های مورد علاقه محمود اینه که هر از گاهی توی خونه با کتاباش نمایشگاه کتاب راه میندازه (عکس سال 91) .................................................................................................................................   علاقه به ماشین سنگین! از قبیل : کامیون (کائیون) ، اتوبوس (او تی بیست) و مینیبوس (می می نوس)   ..............................................................
4 مرداد 1392

ژست های خاص!

هر وقت میخواستیم ازت عکس بگیریم، سریع این مدلی میشستی البته معمولا وقتی عکاس می نشست برای عکس گرفتن، تو هم تقلید می کردی. ************************************************************************** هر وقت هم عکاس می گفت بخند، این مدلی می خندیدی از ته دل ************************************************************************** و هر وقت که برنامه تلویزیون خیلی برات جذاب بود این مدلی تماشا می کردی ...
4 مرداد 1392

داداشی ها

91.12.12 اولین دیدار داداشی ها دقایقی بعد  ************************************************************************* روزای اول هر کی از محمود می پرسید: داداشت چطوره؟ چی کار می کنه؟ می گفت: بخور و بخواب کارشه، خدا نگه دارشه ************************************************************************* روزای اول که رضا به دنیا اومده بود، محمود می گفت به عمه بگیم رضوانه رو بدن به ما، رضا رو بدن به خودشون! می گفتم: چرا؟؟؟ می گفت: آخه ناف داداشی زشته ************************************************************************* وقتی ناف رضا افتاد؛ بازم  محمود می گفت رضا رو بدیم به عمه رضوانه رو بگیریم می...
4 مرداد 1392

کُلاً کُلاً

ماه های اولی که رضا به دنیا اومده بود تجربه ی جدید دو تا بچه داشتن و ... یه روز که میخواستیم بریم بیرون و کار اداری داشتیم انقدر حواسم به آماده کردن محمود و رضا بود که خودمو یادم رفت. وسط های راه روی موتور یکدفعه چشمم افتاد به پام و متوجه شدم که با شلوار تو خونه رفتم!!! دیگه هم نمی شد برگشت چون دیر شده بود. فقط شانس اوردم که شلوارم مشکی بود و لی خط های صورتیش خیلی ضایع بود .................................................................................................................................   روز پدر... روز پدر سال 92 : اولین روز پدرِ 2 پسری .............................................................
4 مرداد 1392