محمود محمود ، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه سن داره
رضارضا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه سن داره
یاسینیاسین، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

خمبل و فنقول و فسقل

من میدونم

سفر شمالی که این بار رفتیم (بعد از دو سال -به دلیل بارداری و زایمان و نوزادی رضا-)، بخاطر دریا و آب بازی و شن بازی به محمود خیلی خیلی خوش گذشت. جوری که دوست نداشت برگردیم. بخاطر همین موقع برگشت، اول گفت نمیشه ما شمال زندگی کنیم؟ (که گفتیم نه نمیشه) بعد هم تو راه برگشت همش می گفت: بنظرتون می رسیم؟ من می دونم نمی رسیم. (مثه اون آقاهه تو کارتون گالیور )         عوضش وقتی برگشتیم، بابای مهربون دست به کار شد و ظرف مدت چند روز! استخرشونو پنچرگیری کرد و بچه ها بازم آب بازی کردن ...
27 شهريور 1393

اِرق

دیشب محمود از باخت های مکرر پرسپولیس خسته شد و گفت: اصلا استقلالی می شم. و استقلالی شد و به ما هم گفت که شما هم استقلالی شید و ما هم گفتیم ما که از اولش هم استقلالی بودیم بخاطر تو پرسپولیسی شده بودیم.   و اما امشب: امشب متاسفانه تیم والیبالمون مقابل آلمان 0-3 باخت. بعد از بازی، از توی اتاق می شنیدم که محمود به باباش می گفت: نمیشه ما آلمانی بشیم؟ اصلا ارق تیمی و ارق ملی بیداد می کنه تو وجود این بچه!!!!   ...
27 شهريور 1393

همیشه در قلب منی...

حاج آقا اکرمی دیروز توی مسجد خطاب به محمود گفتن: تو قلبمی! هر جا میرم تو قلبمی، اینور میرم اونور میرم تو قلبمی،   یادش بخیر حاج آقا اذان رو تو گوش محمود گفتن (سه روزگی، بهشت زهرا، بر سر مزار شهید بهشتی)   یه بار هم خود حاج آقا، محود رو حاج آقا اکرمی کردن و ازش عکس انداختن     تو گوش رضا هم حاج آقا اذان گفتن (سه روزگی، مسجد حضرت امیرالمومنین (ع) تهرانپارس)   آخی...مودمودمو...   ( حاجاقا موقع اذان گفتن توی گوش خمبل و فنقول، براشون آرزوی شهادت هم کردن! بابایی هم همین آرزو رو براشون داره! من هم! (هرچند که داشتن همچین آرزویی خیلی سخته!) ) ...
25 شهريور 1393

ببینیم کی اول میشه

یکی از راهکارهایی که به ذهنم رسیده تا محمود کاری رو که باید انجام بده، زود بده، بدون اینکه صد باااااااار بهش بگم، اینه که مسابقه بزاریم و بگیم: "ببینیم کی اول می شه"   مثال: ببینیم کی اول غذاشو می خوره، ببینیم کی اول حاضر می شه، ببینیم کی اول می خوابه، وقتی از بیرون میایم ببینیم کی اول لباساشو درمیاره و مرتب میزاره سر جاش و...   راهکار خوبیه. البته جایزه ای در کار نیست. ولی "شوق اول شدن" محرک خوبیه براش تا سعی کنه زودتر کاری رو که باید، انجام بده.   به افتخار خودم با این راهکارم   ...
19 مرداد 1393

مرگ بر اسرائیل

مادر فلسطینی؛ از داغ پرپر شدن شکوفه هایت، دلم داغونه. ولی صبور باش! من -مادر ایرانی- به تو قول میدم تمام همتم را به کار بندم تا کودکانی تربیت کنم، از جنس ظهور... باشد که در رکاب آن منتقم بزرگ(عج) پایان بخش ظالمان باشند... ان شاءلله   سرباز کوچولوهای امام زمان(عج)   ...
4 مرداد 1393

آرزوی دکوری!

شب بیست و سوم ماه رمضان با محمودی دوتایی قرآن سر گرفتیم. آخرش به محمود میگم حالا هر آرزویی داری از خدا بخواه، میگه: آرزو می کنم: هم امام زمان ظهور کنه، هم یه اسکوتر داشته باشم که تا آسمون، بلند باشه! میگم: خوب اونوقت پات نمیرسه بهش که سوارش شی، میگه: خوب میزارم دکوری باشه!!!... ...
2 مرداد 1393

پسرها

یکی توی یه برنامه تلویزیونی می گفت: بچه ی آدم یه جوریه که آدم یه دقیقه میخواد لِهِش کنه، و دقیقه ی بعد میخواد قورتش بده! خیلی راست می گفت. این روزها محمود طوری شده که خیلی پیش میاد که دلم میخواد لهش کنم! از بس که حرصم میده و حرف گوش نمیکنه و قول میده و میزنه زیر قولش. ولی از طرف دیگه هم درست یک دقیقه بعد از اینکه کلی غر زدم بهش، بد و بیراه گفتم بهش، اونو زدم! خودمو زدم!... درست یک دقیقه بعد، دلم میخواد درسته قورتش بدم!   قبلا که مامان نشده بودم، یه بار که فهمیدم توی مدارس پسرونه، بچه ها رو میزنن، کلی تعجب کردم ولی طرف مقابلم گفت: پسرها رو باید زد. وگرنه نمیشه کنترلشون کرد. چندوقت پیش به این نتیجه رسیدم که...
3 تير 1393

تولد 5 سالگی محمود

محمودم 5 ساله شد. امسال با اینکه تقریبا اولین سالی بود که کاملا متوجه تولد می شد و دوست داشت براش تولد بگیریم، ولی واقعا به دلایلی (که گوشه ای از اونو در پست قبلی گفتم)، جدا توانایی این کار رو نداشتم. و همین طور که از بیست روز پیش محمود شروع کرده بود به شمارش معکوس، من مونده بودم که چه باید بکنم؟   تا اینکه یه روز باهاش صحبت کردم و گفتم خودت میبینی که وضعیت من چطوریه، میبینی که رضا اجازه هیچ کاری بمن نمیده. موافقی امسال تولد نگیرم برات؟ عوضش میبرمت پارک (البته توی ذهنم شهربازی بود، که گذاشتم اگه راضی نشد، برای راضی کردنش بگم میبرمت شهربازی).   ولی پسر کوچولوی من انقدر راحت قبول کرد که خدایی اشکم داشت درمیومد. فقط گفت به...
11 خرداد 1393

پست سفارشی

این پست به سفارش محمود، گذاشته شده. بچه م کلی نشسته این نقاشی کامپیوتری رو کشیده و امر فرموده که: "اینو بزار تو وبلاگم، زیرشم بنویس که اینو محمود کشیده" منم اطاعت امر کردم توضیحات: خواسته توی این نقاشی از همه ی شکل های برنامه paint استفاده کنه، فقط عمدا از ستاره 6 پر که نماد اسرائیله استفاده نکرده. زنده باد پسر ضد اسرائیلی من   کلا محمودمون زده رو دست محمود فرشچیان! ...
22 ارديبهشت 1393