تا اطلاع ثانوی، تعطیل!
یه شب گفتم من و رضا هم به همراه بابایی و داداشی، بریم مسجد نماز جماعت بخونیم،
وسط نماز، آق رضایی تمااااام گوشی های آقایون رو (که کنار مهر هاشون گذاشته بودن) برداشته بود و جابجا کرده بود. مثلا گوشی 2000 تومنی رو با گوشی 2میلیون تومنی عوض کرده بود. مال "این" و گذاشته بود برا "اون" و مال "اونو" گذاشته بود برا "یکی دیگه".
تازه قفل یکیشونم باز کرده بوده و داشته از مسجد میرفته بیرون که الحمدلله نماز تموم شده بود و در حال خروج از مسجد، دستگیر شد!
خلاصه بعد از نماز بساطی بوده. همه داشتن دنبال گوشی شون میگشتن.


این شد که نماز جماعت تا اطلاع ثانوی تعطیل شد (برای من)
......................................................................................................
یه روز جمعه هم با خودم گفتم دیگه رضا یک سالش هم بیشتر شده، احتمالا دوباره میتونم همراه بابا برم نماز جمعه، ولی وقتی رفتم، دیدم که نه، هنوز نباید برم. چون وقتی نماز شروع میشه، آقا رضا هم شروع میکنه به رفتن! با سرعت زیاد، فقط میره، حالا کجا؟ نمیدونم. فضا هم بازه (خیابون) بیشتر مشتاق رفتن میشه. البته این بار با همکاری بابایی، منم به فیض نماز جماعت رسیدم (نماز جمعه رو بابا خوند، و نماز عصر رو من خوندم)
ولی کلا فکر کنم بهتر باشه که نماز جمعه هم تا اطلاع ثانوی تعطیل بشه (برای من)
البته توی پرانتز اینو بگم که آدم وقتی میره نماز جمعه و اونجا همه مدل رو میبینه که اومدن ( از پیرمرد و پیرزنی که دولا دولا راه میره، تا خانومی که هفته آخر بارداریشه، و خانومی که با نوزاد یک ماهه ش اومده و خانومی که حتی میدونه که بچه ش اجازه نمیده نماز جماعت بخونه ولی بازم میاد که حضور داشته باشه، جوانی که روزهای حساس کنکور رو داره میگذرونه و دانشجویی که فرداش امتحان مهم داره، دامادی که همون روز، روز عروسیشه و....)
دیگه حجت تمام میشه برای وجوب حضور در نمازجمعه و آدم واقعا از خودش خجالت میکشه که فکر میکنه خدا اون یک سوره از قرآن که راجع به نمازجمه گفته، فقط برای بعضیا گفته، برا ما نبوده!!! (از بیانات حاج آقا اکرمی)



تا اطلاع ثانوی، تعطیل! 




