محمود سال 89
قربون جفت دندونات بشم... .................................................................................................................................. اینجا؛ بهشت! ................................................................................................................................. پا به پای مامانی در راه اخذ فوق لیسانس! وقتی به دنیا اومدی خردادماه بود و خورد به تابستون 4ماهت که شد دیگه باید میرفتم دانشگاه تو به هیچ وجه طاقت دوری منو نداشتی و هیچ جا نمی موندی یکسره باید پایین دم در دانشگاه توی ماشین میچرخیدی تا خوابت ببره و من بین کلاسهام بیام پیشت یادش بخیر بنزین هم تازه سهمیه بندی شده ...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:28
خواب محمود
مگه تو خواب بخندی .................................................................................................................................. تختت! که فقط یک بار، اونم به مدت یک ربع، توش خوابیدی!!! و بعد جمع شد رفت کنار ................................................................................................................................. ................................................................................................................................. اعصاب نداری، قربون مچ دستت بشم ؟ ...............................................................................
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:27
علاقه مندی های محمود
علاقه به کتاب از همون اولش هم فرهیخته بودی و به شدت علاقه مند به کتاب. و باز هم کتاب... اینجا نمایشگاه کتابه (سال 90) و تو از همونجا شروع کردی به مطالعه ی کتب خریداری شده یکی از سرگرمی های مورد علاقه محمود اینه که هر از گاهی توی خونه با کتاباش نمایشگاه کتاب راه میندازه (عکس سال 91) ................................................................................................................................. علاقه به ماشین سنگین! از قبیل : کامیون (کائیون) ، اتوبوس (او تی بیست) و مینیبوس (می می نوس) ..............................................................
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:24
ژست های خاص!
هر وقت میخواستیم ازت عکس بگیریم، سریع این مدلی میشستی البته معمولا وقتی عکاس می نشست برای عکس گرفتن، تو هم تقلید می کردی. ************************************************************************** هر وقت هم عکاس می گفت بخند، این مدلی می خندیدی از ته دل ************************************************************************** و هر وقت که برنامه تلویزیون خیلی برات جذاب بود این مدلی تماشا می کردی ...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:24
داداشی ها
91.12.12 اولین دیدار داداشی ها دقایقی بعد ************************************************************************* روزای اول هر کی از محمود می پرسید: داداشت چطوره؟ چی کار می کنه؟ می گفت: بخور و بخواب کارشه، خدا نگه دارشه ************************************************************************* روزای اول که رضا به دنیا اومده بود، محمود می گفت به عمه بگیم رضوانه رو بدن به ما، رضا رو بدن به خودشون! می گفتم: چرا؟؟؟ می گفت: آخه ناف داداشی زشته ************************************************************************* وقتی ناف رضا افتاد؛ بازم محمود می گفت رضا رو بدیم به عمه رضوانه رو بگیریم می...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:23
کُلاً کُلاً
ماه های اولی که رضا به دنیا اومده بود تجربه ی جدید دو تا بچه داشتن و ... یه روز که میخواستیم بریم بیرون و کار اداری داشتیم انقدر حواسم به آماده کردن محمود و رضا بود که خودمو یادم رفت. وسط های راه روی موتور یکدفعه چشمم افتاد به پام و متوجه شدم که با شلوار تو خونه رفتم!!! دیگه هم نمی شد برگشت چون دیر شده بود. فقط شانس اوردم که شلوارم مشکی بود و لی خط های صورتیش خیلی ضایع بود ................................................................................................................................. روز پدر... روز پدر سال 92 : اولین روز پدرِ 2 پسری .............................................................
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:22
کرم حلزون
در پی تبلیغات بی وقفه و دیوانه کننده ی کرم حلزون از تماااااااااااااااامیِ شبکه های تلویزیون (از شبکه خبر تا شبکه پویا!) محمود میگه: مامانی برام کرم حلزون میخری؟ میگم کرم حلزون میخوای چیکار!؟ میگه میخوام پوستم روشن شه. من: ...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:20
آبله مرغون داداشی ها
محمود بیچاره چند روزی تب داشت منم که فکر میکردم سرما خورده بهش شربت سرماخوردگی می دادم! نگو آبله مرغون گرفته توی 4 سال و 1 ماهگی دکتر گفت خیلی مواظب باشین بچه کوچیکه نگیره چون زیر یکساله اذیت میشه حالا محمود که سر و تهشو میزدی بالا بود پیش عزیز، الان باید التماسش میکردی تا بره، همه ی اسباب بازی های محبوبشو بردیم بالا ولی بازم نمیرفت و سرانجام بعد از 2 هفته رضای 4ماه و نیمه هم آبله مرغون گرفت دکتر گفت چون تپله مقاومت بدنش بالاست و چیزی نمیشه واقعا هم خیلی سبک بود خدا رو شکر البته صورتش زیاد نزد یه جاهایی زد که امکان پخشش نیست! ...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:20
در آستانه ی نشستن
رضای 4.5 ماهه در آستانه ی نشستن ...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
6:20












